دارد زمان آمدنت دیر می شود

 دارد جوان سینه زنت پیر می شود

 

 وقتی به نامه ی عملم خیره می شوی

 اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

 

 کی این دل رمیده ی من هم؛ زهیروار

 در دام چشم های تو تسخیر می شود؟


 این کشتی شکسته ی طوفان معصیت

 با ذوق دست توست، که تعمیر می شود

 

 حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه

 با حلقه های زلف تو درگیر می شود

 

 در قطره های اشک قنوت شب شما

 عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

 

 تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

 دنيا غروب جمعه چه دلگیر می شود!؟